خب خروسخون که زد بیدار شد (اصلا نخوابیده بود) ، پاشد یه نگاه به بیرون کرد و ناسزایی گفت و به خودش قول داد دیگه امتحان رو برای شبامتحان نگه نداره. یه دوش گرفت و بعد اندکی صبحانه خورد، سعی کرد با قهوه دو شب بیخوابی رو جبران کنه. بعدشم پاشد با قدرت (ذهن خالی) رفت سراغ امتحان هندسه، توی راه سعی کرد یکم آهنگ گوش بده تا شاید ذهن پر دغدغهش آروم شه، ولی متأسفانه نشخوار اجازه نداد. HAHAHA
بعد از امتحان تا رسیدن سرویس رفت به سوی کتابفروشی نزدیک مدرسه. قرار شد مثل آدم رفتار کنه توی کتابخونه ولی خب تا رسید یهو سست شد. اندکی از پسانداز ماهانهای که داشت رو ریخت توی جیب عموی کتابفروش. این چنتا کتاب رو گرفت (یه اصفهان نصف جهان هم بود اثر عموجان صادق که یکی از همکلاسی ها همونجا ازش گرفت*HELP*) .
برگشت و استراحت کرد و اندکی عربی خوند برای امتحان بعدی (مدیونید فکر کنید تاریخش رو یادش رفته!) . بعد هم تصمیم گرفت چند ساعتی رو لابهلای صفحات گرآنقدر کتاباش بگذرونه.
سپس رفت به سراغ فیلم دیدن. شاهکار " طعمگیلاس " (مدیونید فکر کنید بهخاطر بازیگر و کارگردان مورد علاقم دارم برای بار هزارم میبینمش) و سریال " The vampire diaries " که تارا معرفی کرده بود رو دید.
در ادامه شب به سراغ نوشتن خزعبلات ذهنیش توی پناهگاهش رفت و یه مدت زیادی فکر کرد (نتیجه اخلاقی: مانند مینی روز خود را بیهدف و پوچ نگذرانید) .
عجب روزی داشتی
میشه به پستم سر بزنید آشنایی بارنگ چشم ها
اگه ناراحت شدی بپاک پین شه لطفااااو
تشکر؛)
حتما زیبا چرا که نه
ممنون ازت نظرم رو پین کن لطفااا
@KHAZAN
وای منم همینطوورر
______
لطف دارید بانو:))
بسیاررررررررر زیباااااااااااااا درستتتتتتتتتت مثل زیباییی خود سازنده اش ❤❤❤
قربون شمااا:))
فدات زیبا رو ❤❤❤
آنقدر قشنگ بود که تا وسطاش فکر میکردم داری داستان مینویسی..
لطف دارید بانو:)))))
وای منم همینطوورر
چه روز جالبی😭😭
مرسییی🫠✨🌷
به چه کتاب های میبینم؟!
🫠✨
چقدر وایبت قشنگه 😭
خیلی نازه😭😭
مچکرممم:>>>>
قربونت💞
چقدر حس خوبی میداد✨
ولاگ قشنگی بود خوشم اومد:>
امیدوارم تو امتحاناتت موفق باشی...!
مچکرمممم:>>>
مرسیی همچنیننن"))))
ولاگ و روزانهی مینی مثل خودش وایب خوبی میده و ناناعه🤏🏻🐈⬛
:)))))
مینی بسیار مچکرههه:)
پر از ارامش بود
دور شما بگردم اخه 🫠